|
دوستان گفتند ممکنه اینجا با همه ی چیزهای پشت سرش بره زیر خاک اگه دست به کار نشی ولی من دستم به کار نرفت فقط برای خالی نبودن عریضه یه نیمه کاره میذارم که ....
میکشیدش روی جاده لنگ لنگان اسب را دست های خسته اش نزدیک میدان اسب را ساعت از دیروز روی عقربک های چهار ساعت از دیروز خاموش و خیابان اسب را ایل ترسیده رکب خورده و در حال فرار میکند آماده بی زین و هراسان اسب را.... ................................................... ........................................ اسب را .................................................... ........................................اسب را + نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386 3:37 قبل از ظهر توسط روجا صداقتی |
|
| ||||||